5 سال از فارغ التحصیل شدنم در رشته ی کارشناسی مهندسی شیمی می گذره، دانشجو به محض فارغ التحصیل شدن بی بروبرگرد باید به فکر مقطع بالاتر باشه. کارشناسی ارشد، دکتری، فوق دکتری، فوق فوق دکتری، فوق فوق فوق دکتری ..... الی آخر
هدف خیلی از این افراد تدریس در دانشگاه هست، درسته الان به لطف دانشگاه آزاد و پیام نور و غیر انتفاعی و علمی کاربردی و .... ( اسم بقیه رو نمی دونم) دانشگاه و دانشجو و کرسی استادی زیاد داریم، ولی مگر قراره همه استاد دانشگاه باشن؟!
حضرت پیامبر(ص) فرمودند: علم را جستجو کن هر چند در چین باشد، و فکر می کنم عبارت ز گهواره تا گور دانش بجوی هم منتسب به ایشون باشه.
اما قدر مسلم منظور ایشون دانش و علم و آگاهی بوده و نه مدرک!!
همه ی این افراد مدرک دار، بعد از فارغ التحصیلی دنبال یک جایگاه در شأن مدرکشون در جامعه هستن و نبود این جایگاه روح و روانشون رو آزار میده...
کاش بجای تب اخذ مدرک، تب دیگه ای در جامعه وجود داشت...
یک سال بعد از فارغ التحصیلی بطور جدی پیگیر ادامه تحصیل بودم و یک تجربه ی ناموفق داشتم، البته، زمانی که برای کنکور خودم رو آماده می کردم به خودی خود تجربه ی خوبی بود و با دوستان خوبی آشنا شدم.
سال بعد از اون شاغل شده بودم و همچنان تمایل به ادامه تحصیل داشتم اما این بار فرصت کافی در اختیار نداشتم.
و این سال های اخیر هم این کمبود زمان و سردرگمی در مورد الزام ادامه تحصیل رو در کنار هم حس می کردم و استرس و عذاب وجدان و فکر اینکه وقت و عمرم داره هدر میره!!!! هم بهش اضافه شده بود.
تقریبا تمام اطرافیانم به هر آزمون و دانشگاهی متوسل شده بودند که حتما مدرکشون رو ارتقا بدن و بعضی هاشون هم تمایل داشتن به من بفهمونن که موقعیت شغلی من، حق من نیست و حق اوناست!!!! چون مدرکشون یک مقطع از من بالاتره..
از همه دل آزاد تر شنیدن این جملات بود: تو هم یه مدرک بگیر، حالا مهم نیست چی باشه و کجا باشه، ببین چی آسون تره. نمی خواد حتما انقدر درسای سخت بخونی، ببین همه دارن، تو هم بگیر!!!
آخه با همه چی شوخی و چشم و هم چشمی، با وقت و هزینه و اعصاب خودمون هم چشم و هم چشمی؟!!
البته منکر این نیستم که حضور در فضای دانشگاهی و دانشجویی حس خوبی به آدم میده، حس رشد کردن به آدم میده اما خب هر کس باید شرایط رو خودش بسنجه...
-ادامه تحصیل در کار و شغل من هیییچ تاثیری نداره
-نسبت به نداشتن مدرک احساس کمبود نمی کنم چون نسبت به میزان سواد و آگاهی بعضی مدرک داران آگاهی دارم
-رشته ی من در شهر خودم مدارج بالاتر نداره و من تمایل ندارم آرامش زندگیم رو که از همه چی برام مهم تره تو رفت و آمد بهم بزنم.
و صد هزار البته اینکه من قصد ندارم تلاش و زحمت دیگران در این مسیر رو زیر سوال ببرم، فقط معتقدم هر تلاشی باید آگاهانه باشه، نه از روی احساس...
هنووووز ذهنم با این افکار درگیر بود و نگران چند سال آینده بودم که چند روز پیش با یه گپ کوتاه، آرامش زیادی پیدا کردم...
آخرای کلاس بود، خسته بودم و پشت میزم نشسته بودم و دانشجوها داشتن دیتاهاشون رو یادداشت می کردن، کلاس نسبت به یک ساعت پیش خلوت شده بود و آرام بود.
یکی از دانشجو ها سر صحبت رو اینطور باز کرد و درمورد رشته ی تحصیلیم پرسید.... صحبت ادامه پیدا کرد...
گفت معلم هستم، معلم بودن دانشجوها برام چیز عجیبی نبود. بارها شنیده بودم.
گفت تربیت معلم درس خوندم، فوق دیپلم ریاضی داشتم. ادامه تحصیل دادم و کارشناسی گرفتم. اهواز درس می خوندم و زندگی می کردم و محل خدمتم یکی از شهرهای اطراف اهواز بود. تصمیم گرفتم کنکور پزشکی شرکت کنم. چون ریاضی خونده بودم و این بار می خواستم کنکور تجربی شرکت کنم ، دو سال سخت درس خوندم و بالاخره موفق شدم.
بخاطر پشتکارش بهش تبریک گفتم و این سوال رو ازش پرسیدم: چرا تو همون رشته ی خودت ادامه تحصیل ندادی؟
گفت: بی فایده بود. همسرم ادامه تحصیل داد و مدرک کارشناسی ارشد شیمی گرفت. الان تو همون مدرسه و کلاسی تدریس می کنه که قبل از مدرک گرفتن کار می کرد. حدود 10 میلیون تومان هزینه کرد و چند سال رفت و آمد بین شهر محل زندگی، محل کار و محل تحصیل... و الان با اعمال مدرک فقط 50 هزار تومان در ماه افزایش حقوق داره. بعضی دوستان و همکارام ادامه تحصیل دادن و دارن دکتری ریاضی می گیرن اما از کارشون پشیمونن....
***********************
با این گفتگو خستگی اونروز از تنم بیرون رفت. خیلی به فکر فرو رفتم.
گاهی یه پله رو میشه تا انتها بالا رفت، امکانش هست اما انتهای این پله مقصد خاصی در انتظار آدم نیست...
اونوقته که باید پله رو تغییر داد...
آدم همیشه باید تلاش کنه، همیشه باید خودش رو رشد و ارتقا بده اما در مسیر صحیح و درست.
هر اقدام و تلاشی فقط در صورتی به ثمر می شینه که با آگاهی و فکر و در مسیر صحیح باشه.
گاهی تغییر مسیر اشتباهه و گاهی لازم...
یوقتایی باید نشست و نقشه ی مسیر رو نگاه کرد، مسیر طی شده، مسیر پیش رو...
شاید جاده خاکی و پر پیچ و خم باشه اما به مقصد برسه...
شاید مسیر هموار باشه اما ما رو از مقصد صحیح دور کنه...
رفتن تجربه است، اما گاهی رفتن و برگشتن برای ما هزینه داره، هم هزینه ی مالی و هم هزینه در زمان و انرژی
با این حال تغییر مسیر به سمت و سوی صحیح همیشه و در هر سنی ممکنه...
و این چند سطر، چکیده ای از تمام افکاری بود که اون روز در ذهنم تراوش کرد... بهر حال گفتگوی خوبی بود...